X
تبلیغات
لبخند

من می دانم
دلم تا همیشه در وسط ترین
نقطه ی زندگیت جا مانده است
جایی بین خواستن و نخواستن
جایی بین بودن و نبودن
جایی بین رفتن و نرفتن
جایی بین ……. این نقطه های خالی
جا مانده ام

+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم تیر 1391ساعت 1:52 نويسنده وحید |

درگیر رویای توام ............ من‌و دوباره خواب کن

دنیا اگه تنهام گذاشت ............... تو من‌و انتخاب کن

دلت از آرزوی من ................ انگار بی‌خبر نبود
حتی تو تصمیمای من .............. چشمات بی‌اثر نبود

خواستم بهت چیزی نگم ......... تا با چشام خواهش کنم
درارو بستم روت تا ............... احساس آرامش کنم

باور نمی‌کنم ولی .................... انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری ............ اصرار من بی‌فایدست

هر کاری می‌کنه دلم .................... تا بغضمو پنهون کنه
چی می‌تونه فکر تو رو ........... از سر من بیرون کنه

یا داغ رو دلم بذار ................... یا که از عشقت کم نکن
تمام تو سهم منه .................... به کم قانعم نکن

+ تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 22:58 نويسنده وحید |
زن ها موجوداتی هستند که اگر دوستتان داشته باشند، فقط کافی ست وقتی اسمتان را صدا می زنند به جای "جانم" بگویید "بله"، تا بزنند زیر گریه!!... شما را به خدا این چیزها را بفهمید! دل زن ها روزی هزار بار می لرزد و می ریزد و خالی می شود؛ شما را به مردانگی تان، وقتی دیوانه می شوند و بیخودی بهانه می گیرند، فقط بغلشان کنید و برای هیچ چیز راه حل نشانشان ندهید!!
+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 10:39 نويسنده وحید |

از ماورای یک احساس قشنگ تپش های قلب تو را می شنوم


چه زیباست از پشت این نقاب هزار رنگ حس دلتنگی تو را بوئیدن


تو را می بینم و می جویم که همچون یک باران بهاری

 

بر دل پائیزی من می باری و سیراب

 

 میکنی درختان دلم راکه بارور می شوند و شکوفه می دهنددر بهار دل


چه معصومانه است عشقی که تو دیده ای را فهمیدن


به ذهنم هم نمی امد که روزی می شوی هم حس تنهایی های من


من و تو از تراوش یک چشمه ایم.... چشمه ای پر از قطرات ناب با هم بودن

همان حس مشترک...

لبخندم عیدت مبارک همسرم

+ تاريخ یکشنبه چهارم فروردین 1392ساعت 15:29 نويسنده وحید |

این ها که میگویند نوشته هایت زیباست ...

اگر چشم های تو را میدیدند چه میگفتند؟؟

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391ساعت 10:52 نويسنده وحید |

دنبــــــال کســـــی نیستـــم کــــه وقتــــی میگـــــم میـــــرم ؛

بگــــه : نـــرو !

کســـی رو میخــــوام کـــه وقتـــی گفتـــم میـــرم ؛

بگـــه : "صبـــر کـــن منـــم باهـــات بیـــام،

تنهـــا نـــرو … !!

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391ساعت 10:47 نويسنده وحید |
 
روزهای زیادی را سکوت کرده ام...

تنهایی...!

مرا خاموش کرده است...

!کسی چه میداند...

همین که دست نیافتی هستی حال مرا خوب میکند...

اصلا عشق یعنی دوردست ها...

به همین دوری ...!!

بازهم میخواهمت...!
+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391ساعت 10:46 نويسنده وحید |
کلافه کرده ای مرا . . .
چرا همیشه لبخندهایت از نوشته های من زیباتر است؟

+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 2:42 نويسنده وحید |

مــــــن تــــــورو ذره ذره جــــــمع کـــردم

حــــــق نـــــــــداری خــــــروار خــــــروار بـــــــــری

لعنتی !!!
 

+ تاريخ سه شنبه بیست و یکم آذر 1391ساعت 23:32 نويسنده وحید |

صدای قــلــــب نیست ...

صدای پای تو است كه شب ها در سینه ام می دوی ....!!

كافیست كمی خسته شوی .....

كافیست كمی بایستی ....!

+ تاريخ جمعه هفدهم آذر 1391ساعت 16:35 نويسنده وحید |