X
تبلیغات
لبخند

لبخند

چی بگم...؟

ما به هم نمی رسیم ...امّابهترین غریبه ات می مانم...که تو را همیشه دوست خواهد داشت...حتى اگر ندانى…حتى اگر نگفتم…!
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 0:10  توسط وحید  | 

مـَن …بـا تـمـام ِ کـنـار “او” بـودن هـایـت کـنـار مـے آیـَم . .مـحـض ِ رضـاے خـدا …حـداقّـل دسـت از سـر خـواب هـایـَم بـردار…لـعـنـتـے . . .
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 0:2  توسط وحید  | 

به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد...
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 18:48  توسط وحید  | 

تو نیستی و زمین زیر سیگاری  من شده برای خاموش کردن بی حوصلگی  ها...
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 18:38  توسط وحید  | 

چه لذتی دارد دعوا کردن باتو !اعصاب خوردیهایش به کنار!به کشیدن یک نخ سیگار در بالکن می ارزد . . .
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 18:34  توسط وحید  | 

کوتاه بیا!عمرم به نیامدنت قد نمیدهد...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 23:45  توسط وحید  | 

ﺟﻬﻨﻢﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮﺍﺳﺖﺍﺯﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼﻣﺪﺍﻡﺑﻮﺳﻪ ﺍﯼﮐﻪﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ !
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 16:49  توسط وحید  | 

ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻼﻟﺶ ﺑﺎﺩﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻝﮐﻪ ﻣﻔﺖ ﺑﺨﺸﯿﺪﻡ !ﺩﻝ ﻣﻦ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺳﺒﻜﺴﺮ ﺑﻮﺩﺧﻮﺩ ﻧﺪﺍﻧﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺭﺍﻣﺶ ﻛﺮﺩﺍﻭ ﻛﻪ ﻣﻲ ﮔﻔﺖ:ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺯﻫﺮ ﻏﻢ ﺑﺠﺎﻣﺶ ﻛﺮﺩ؟


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 16:48  توسط وحید  | 

تا چه مایه اندوهناک و دشوار می تواند باشد عالم وقتی تو هیچ بهانه ای برای حضور در آن نداشته باشی ...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 16:46  توسط وحید  | 

هر وقت دلم میگرفت با سایه ام حرف میزدم...اما امان از روزهای ابری...

+ نوشته شده در  شنبه نهم فروردین 1393ساعت 7:25  توسط وحید  | 

مطالب قدیمی‌تر